10سال كارتون خوابي در آمريكا- براي نوشتن 1 رمان !!!
محمود گلابدره اي
نويسنده: ساير محمدي
«زن نويسنده و هاويه هوو» جديدترين اثر داستاني محمود گلابدره اي است كه
چندي پيش به بازار آمد، «سگ كوره پز خانه» نخستين رمان اين نويسنده در سال
۴۱ چاپ و منتشر شده بود.
گلابدره اي متولد ۱۳۰۸ شميران، بيش از ۱۰
سال از زندگي اش را در آمريكا به صورت خيابان خوابي گذراند و ايالت هاي
مختلف اين كشور را با پاي پياده طي كرد كه حاصل آن كتابي است چند جلدي به
نام «۱۰ سال هوم لسي آمريكا» كه جلد اول و دوم آن توسط نشر فرهنگ گستر
منتشر شد و اكنون چاپ سوم آن به بازار آمد. «صحراي سرد» رمان ديگر او كه در
سال ۶۲ منتشر شده داستان زندگي هنرمندي مشهور و نوازنده تار است كه از
همسرش جدا شده، چهار فرزند دارد و در عروسي هاي شميران تار مي زند و آواز
مي خواند. گلابدره اي طي پنج دهه نويسندگي به لحاظ كميت آثار، كارنامه قابل
قبولي دارد. عناوين برخي ديگر از آثار او كه برخي از يكي - دو چاپ تا ۹
چاپ شده اند، از اين قرار است: لحظه هاي انقلاب، اسماعيل - اسماعيل، پرستو،
چلچله ها، منير، آقا جلال و...
* آقاي گلابدره اي، شما ۱۰ سال را در آمريكا گذرانديد، تجربه اين دوران در كدام يك از آثار شما بازتاب داشت
من
در سال ۷۹ بعد از همه سياه بازي ها و فريب هايي كه خوردم با ناشري آشنا
شدم كه پيشنهاد چاپ كتاب مرا با حق التاليف ۱۵ درصد داد. چون در آن زمان طي
چند مصاحبه گفته بودم رماني در دست نوشتن دارم به نام «۱۰ سال در آمريكا»
كه حدود ۲۴ جلد خواهد شد و الآن دو جلد آن آماده است و دنبال ناشر مي گردم.
با
چاپ آن مصاحبه ها ناشران زيادي علاقه مند به چاپ و انتشار اين كتاب شدند.
ازجمله نشر فرهنگ گستر. مدير يك انتشارات قبل از چاپ كتاب، بخشي از حق
التاليف آن را به من پرداخت و من هم جلد اول كتاب را تحويل دادم. اين رمان
از لحظه عزيمت من به آمريكا شروع مي شود. در واقع من در جلد اول خاطرات هشت
ماهه اول از اين ۱۰ سال را نوشتم و بعد از چندي كه تحويل ناشر دادم ناگهان
يك روز ديدم كتاب «۱۰ سال در آمريكا» كه در همه جا و در همه مصاحبه ها اين
اسم را گفته بودم و در قرارداد نشر هم اين اسم ثبت و ضبط شده بود، در كنار
خيابان ها با نام «۱۰ سال هوم لسي آمريكا» عرضه مي شود. خودم هم نمي
توانستم اين اسم را بخوانم و نمي دانستم به چه معنايي به كار برده شد «هوم»
در زبان انگليسي يعني خانه، كلمه «لس» هم منفي اش مي كند. اين اصطلاح «هوم
لسي» در هيچ فرهنگ لغتي وجود ندارد. ناشر محترم «ي» نسبت را به انتهاي اين
اصطلاح چسباند و يك اصطلاح تازه از خودش درست كرد كه هيچ معنايي ندارد.
كساني هم كه تقاضاي خريد اين كتاب را داشتند، مي بايد پولي به حساب ناشر
واريز كنند و قبض آن را براي ناشر بفرستند تا به وسيله پيك يا پست كتاب را
تحويل بگيرند. اين شيوه نه تنها در ايران بلكه در هيچ كجاي دنيا جواب نمي
دهد. خلاصه اين كتاب با چنين سرنوشتي مواجه شد و مرا از ادامه كار سرخورده و
مايوس كرد. دو جلد اول اين رمان را در مدت ۲۰ روز نوشتم اما از ادامه كار
بازماندم. تجربيات خوبي از آمريكا داشتم. همه اين تجربيات با حركت غلط ناشر
نقش بر آب شد.
* در كتاب «لحظه هاي انقلاب» گويا به انقلاب اسلامي و خاطراتي كه از آن دوران داشتيد، پرداختيد
من
تنها نويسنده اي بودم كه در دوران قبل از انقلاب «شب هاي شعر گوته» را
تحريم كرده بودم و حاضر نشدم در اين جلسات به داستان خواني بپردازم. تا روز
۲۲ بهمن سال ۵۷ دوشادوش مردم در راه پيروزي انقلاب به رهبري امام (ره) مي
دويدم. من در همان ايام نشستم رمان «لحظه هاي انقلاب» را نوشتم كه حاصل تب و
تاب همان روزها بود و در سال ۵۸ منتشر شد. بسياري از نويسندگان و منتقدان
آن روز درباره اين رمان نقد و تحليل نوشتند. الآن هم چاپ نهم آن توسط
انتشارات سروش منتشر شده است. من روايت ۱۵ خرداد ۴۲ را هم در كتابچه اي كه
ضميمه روزنامه همشهري بود و روزهاي پنجشنبه منتشر مي شود، چاپ كردم. اين
ضميمه در ايام دهه فجر امسال تحت عنوان «لحظه هايي از انقلاب» چاپ شد كه
انصافاً كار قشنگي بود.
* شما رمان «آقا جلال» را به خاطرات خود با جلال آل احمد اختصاص داده بوديد
من
اين رمان را به شيوه ديالوگ (گفت و گو) نوشتم. مي دانيد كه با اين شيوه
هيچ نويسنده اي نتوانسته رمان بنويسد. اما من اين رمان را در قالب ۲۴ شخصيت
مستقل و متفاوت با ۲۴ بعد زباني نوشتم و روايت كردم كه در ايران سابقه
ندارد. دو تا از شخصيت هاي اين رمان را خيلي خوب مي شناسيد. يعني جلال آل
احمد و سيمين دانشور را. شخصيت ديگر رمان خودم به عنوان محمود گلابدره اي
هستم كه در نقش يك نويسنده و به عنوان شاگرد آقا جلال و به عنوان يار و
ياور او حضور دارم. با مطالعه اين رمان شما با ۲۴ شخصيت برجسته و تاثيرگذار
آن دوران آشنا مي شويد.
* شما چگونه در آن زمان تحت تاثير انديشه و زبان جلال آل احمد قرار نگرفتيد
ببينيد.
من در كلاس انشا كه مي نوشتم، براي خواندن آن، جلال در كلاس را از داخل
قفل مي كرد. جلال هنوز كتاب «مدير مدرسه»اش را ننوشته بود. چون مدير مدرسه
در اين رمان، آقاي برومند مدير دبيرستاني در تجريش بود. ما در چنين فضايي
مي نوشتيم. در چنين جوي من انشاهاي تقريباً سياسي انتقادي مي نوشتم. جلال
به همين خاطر در كلاس را از درون قفل مي كرد تا كسي سرزده وارد نشود. جلال
بعضي از اين انشاها را براي چاپ از من مي گرفت. جلال قدرت و نفوذ فراواني
در آن ايام داشت و به من مي گفت: «تو كله ات بوي قورمه سبزي مي دهد». درآن
زمان نثر و زبان خاص خودم را داشتم و به همين دليل از نثر آقا جلال پيروي
نكردم.