معجزه قرآن در كلام

معجزه قرآن در كلام

پژوهشگرانی چون عبدالعلی بازرگان و عبدالرزاق نوفل، تعداد دفعات تکرار واژه‌هایی را در قرآن به صورت ویژه‌ای یافته‌اند. برخی از این واژه‌ها بدین شرح‌اند.

  • به گفته این پژوهشگران، واژه «یَوم» (به معنای روز) در قرآن ۳۶۵ بار تکرار شده که برابر تعداد روزهای سال است. عبدالرحمان لومکس،.در نقدی بر نظریات ادیپ یوکسل و این که واژه «یوم» ۳۶۵ بار در قرآن آمدهاست، پژوهشی انجام داده‌است. یوکسل می‏گوید که تنها واژههای مفرد را در نظر گرفته‏است. لومکس با استفاده از نتایج یوکسل، پایگاه داده و تطابق آن با دو کشفالآیات مختلف (به زبان غیرعربی) به کاربرد ۴۷۵ بار (تمام اَشکال) این واژه دست‏یافتهاست.
  • واژه «شَهر» (به معنای ماه) در قرآن ۱۲ بار تکرار شده که برابر تعداد ماه‌های سال است.
  • واژه «امام» ۱۲ بار (هم به صورت جمع و هم مفرد) در قرآن آمده که برابر تعداد امامان شیعه است و با حدیث جابر ارتباط دارد. مثلا در آیه ۱۲ سوره یس آمده‌است: «و ما هر چیزی را در امام روشنگری جمع نموده‌ایم.» یا در آیه ۴۱ سوره القصص آمده‌است: «و آنان [فرعون و یارانش] را امامانی خواندیم که به سوی آتش دوزخ دعوت میکنند، و روز قیامت یاری نمی‌یابند
  • تعداد واژه‌های «رجُل»[پانویس ۵] (به معنای مرد) و «امراة»[پانویس ۶] (به معنای زن) با هم برابرند و هرکدام ۲۴ بار آمده‌اند.
  • تعداد عین واژه‌های «ملائکه» (به معنای فرشتگان) و «شیطان» با هم برابرند و هرکدام ۶۸ بار آمده‌اند. اگر مشتقات آنان را هم به شمار آوریم، باز هم برابر هستند. (۸۸ بار)
  • تعداد واژه‌های «دنیا» و «آخرت» با هم برابرند و هرکدام ۱۱۵ بار آمده‌اند.
  • تعداد واژه‌های «الحسنات» (به معنای نیکی‌ها) و «سیئات» (به معنای گناهان) با هم برابرند و هرکدام ۱۸۰ بار آمده‌اند.
  • تعداد واژه‌های «الحیاه» (به معنای زندگی) و «الموت» (به معنای مرگ) با هم برابرند و هرکدام ۱۴۵ بار آمده‌اند.

سید عبدالله حسینی، پژوهشگر مرکز اسلامی ژوهانسبورگ مدعیست با الهام از کشفیات بسام نهاد جرار فلسطینی و ماجد المهدی عراقی، به کشفی در روابط ریاضی در سورههای اسرا و کهف رسیده‌است که پیشبینی نابودی اسرائیل در سال ۲۰۲۲ (میلادی) را می‌کنند.

  • البته این نکته قابل توجه‌است که این آمار اصولا بدون استفاده از ابزارهای نوین و بصورت سنتی شمارش شده و عاری از خطا نیست. شمارش تعداد واژه‌ها به صورت ماشینی در زبان عربی به علت چند شکل بودن کلمات دشوار است. نمونه‌ای از این محاسبات با استفاده از نرم افزارهای قرانی:

واژه «یوم» (به معنای روز در زبان عربی): برای شمارش واژه یوم در قران باید واژه یوم را بصورت معرفه «الیوم» و «یوم» و همچنین واژه یوم را به صورت نکره یعنی «یوما» در نظر گرفت. بعلاوه پیشوندهای «ب»، «و»، «ل»، «ف» یا ترکیبی از این پیشوندها ممکن است به ابتدای کلمه اضافه شود. با در نظر گرفتن تمام این حالات، واژه یوم ممکن است به حالتهای زیر در قران ظاهر شود: «یوم»، «ویوم»، «بیوم»، «لیوم»، «یوما»، «الیوم»، «والیوم»، «بالیوم»، «وبالیوم»، «فالیوم». با شمارش مجموع این واژه‌ها در نرم افزارهای قرانی می‌توان تعداد تکرار این واژه را در قران پیدا کرد. برای مثال با رجوع به سایت تنزیل کلمه یوم ۳۶۵ بار در قران تکرار شده‌است.

باید توجه شود که به عنوان مثال، هنگامی که کلمه «شهر» را با استفاده از نرم افزارهای کامپیوتری جست و جو می‌کنیم، تعدادی از یافته‌ها غیر از کلمه مورد نظر هستند؛ مثلا «اشهر» {جمع شهر} در آیه ۱۹۷ سوره بقره نیز به حساب می‌آید. از این رو مطلق تعداد یافته‌ها در چنین جست و جوهایی نباید به نتیجه گیری شتابزده بینجامد.

 

اعتراف مقام‌هاي امنيتي - اطلاعاتي آمريكا‌ به شكست در جنگ الكترونيك با ايران


مقامات امنيتي - اطلاعاتي آمريكا تاكنون درباره هواپيماي "RQ- 170" صحبتي نكرده‌اند و هرچه موضع‌گيري تاكنون انجام شده از قول مقامات بي‌نام و نشاني بوده كه رسانه‌هاي آمريكايي آن را انعكاس داده‌اند اما در ميان اين مواضع چرخشي اعتراف‌هاي سنگيني هم انجام شد.


مواضع آمريكا در قبال به كنترل درآوردن هواپيماي بدون سرنشين فوق مدرن واشنگتن آنقدر چرخشي و متناقض بوده كه صداي CNN هم درآمده است.


آمريكايي‌ها كه ابتدا منكر به غنيمت گرفته شدن اين هواپيماي بدون سرنشين به دست ايراني‌ها بودند بعد ساعاتي مجبور به قبول اين موضوع شدند.


رابرت باير يك مقام امنيتي آمريكا گفت: "من فكر مي‌كنم آن چيزي كه اتفاق افتاده اين است كه هواپيما از طريق حك شدن برنامه‌هايش به زمين نشانده شده، هيچ نشانه‌اي از سقوط يا آسيب اين هواپيما وجود ندارد".


به گزارش خبرگزاري فارس، آمريكايي‌ها اكنون آرام آرام اعتراف مي‌كنند كه توانايي جنگ الكترونيك ايران آنقدر بالاست كه توانسته در يك جنگ نامتقارن كنترل اين هواپيماي فوق مدرن را از دست آمريكايي‌ها خارج كند و آنرا سالم بر زمين بنشاند.


يك مقام امنيتي آمريكا افزود: ايران از شيوه‌هاي نامتقارن يا جنگ نامتقارن براي برخورد با آمريكا استفاده مي‌كند. اين سؤال مطرح است آيا ايراني‌ها در سامانه هدايت اين هواپيما‌هاي بدون سرنشين نفوذ كرده و با هك كردن آنها اين پرنده را به زمين نشانده‌اند، با توجه به اينكه اين هواپيما خسارت چنداني نديده احتمال بسيار زيادي وجود دارد كه ايراني‌ها به نوعي اينكار را كرده باشند. اين اقدام مصداق بسيار جالبي از جنگ نامتقارن است.


فريد زكريا مجري "سي‌ان‌ان" گفت: اين اقدام قطعا يك كودتاي تبليغاتي براي ايران است و آنها از اين مسئله سود زيادي در رسانه‌هاي دنيا خواهند برد. اما در مورد اينكه آمريكا چه چيزي را از جنبه اطلاعاتي و امنيتي از دست داده است، بايد بگويم مايه نگراني است. از هر منظري كه نگاه كنيد اين يك باخت براي آمريكا است. موضوع فقط اين است كه بزرگي اين باخت چقدر بوده است؟


نقوي: "تكنولوژي رمزگشايي" از اسناد RQ-170 را در اختيار داريم


عضو كميسيون امنيت ملي مجلس گفت كه جمهوري اسلامي ايران با "تكنولوژي فوق‌پيشرفته‌اي" كه در اختيار دارد، اسناد و اطلاعات همراه پهپاد جاسوسي آمريكا را "رمز گشايي" خواهد كرد.


سيد حسين نقوي با اشاره به خارج كردن كنترل هواپيماي جاسوسي آمريكا از اختيار CIA توسط نيروهاي مسلح كشورمان گفت: هواپيماهاي بدون سرنشين با تكنولوژي هدايت از دور هدايت مي‌شوند لذا اگر كشوري تكنولوژي هدايت از دور پهپادهاي بدون سرنشين را در اختيار داشته باشد، مي‌تواند هواپيماهاي جاسوسي را در مدار هدايت خود قرار دهد.


وي در اين زمينه افزود: هواپيماي جاسوسي RQ-170 داراي مكانيزم پيچيده و تكنولوژي الكترونيكي فوق پيشرفته است و در واقع اين هواپيما نماد تكنولوژي برتر آمريكايي‌ها محسوب مي‌شود.


عضوكميسيون سياست خارجي مجلس تصريح كرد: وقتي چنين پهپادي با اين همه تكنولوژي و مراقبت توسط نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران شكار مي‌شود، اين موفقيت نشان‌دهنده تكنولوژي بالاي دفاعي ايران در دفاع از حريم هوايي خود است.


نقوي با بيان اينكه ايران امروز مي‌تواند هر نوع مهاجمي را با هر تكنولوژي پيشرفته‌اي كه باشد، در برابر تكنولوژي و علم پيشرفته خود به زانو درآورد، تأكيد كرد: دستيابي ايران به چنين تكنولوژي‌هايي، قدرت‌هاي بزرگ را به وحشت انداخته و آمريكا امروز از تكنولوژي‌ها و قدرت جنگ الكترونيك ايران در هراس است.


وي همچنين خاطرنشان كرد: آمريكايي‌ها پس از به "دام افتادن" پهپاد پيشرفته خود به شدت نگران اسناد همراه اين پرنده هستند ولي بايد بدانند كه جمهوري اسلامي ايران با "تكنولوژي فوق‌پيشرفته‌اي" كه در اختيار دارد، اسناد و اطلاعات همراه پهپاد جاسوسي آمريكا را "رمز گشايي" خواهد كرد.


عضو كميسيون سياست خارجي مجلس در پايان اظهار داشت: رمزگشايي از اطلاعات پهپاد RQ-170 آمريكايي‌ها، اطلاعات مهمي را در اختيار نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي ايران قرار خواهد داد.



آشنايی با Run و تمامی دستورات آن

آشنايی با Run و تمامی دستورات آن 

حتما شما نیز تا به حال با Run موجود در ویندوز خود سروکار داشته اید. برای استفاده مفید از Run دستورات خاصی وجود دارد که هر یک کار مفیدی را انجام میدهد. به عنوان مثال دستوری که اطلاعات سخت افزاری و هم چنین اطلاعات سیستمی اعم از رم و کارکرد CPU و غیره را به نمایش میگذارد. دانستن این دستورات ویندوزی بهتر و مدیریت آسانتر را برایتان به ارمغان خواهد آورد.

با استفاده از کلیدهای ترکیبی Win+R و یا رفتن به منوی استارت وارد محیط Run شوید.

حال کافی است هر یک از این کدها را در آنجا وارد کنید:

REGEDIT
با تايپ این دستور رجيستری ويندوز باز ميشود وبا استفاده از ان متوانيد قسمت های مختلف ويندوز را بنا به سليقه و خواست خود تغيير دهيد .متذکر می شويم در رجيستری چيزی را که نميدانيد حذف يا تغيير ندهيد .

CMD
با تايپ اين دستور محيط سيستم عامل داس روبروی شما ظاهر می شود و می توانيد فرمان های خود را برای اين سيستم عامل تايپ نماييد.

PERFMON
با تايپ اين دستور برنامه سيستم مانيتور اجرا می شود و در آن جزيياتی در مورد فضای اشغال شده از رم و يا مقدار بازدهی سی پی یو و همچنين مقدار اطلاعات خواننده شده از هارد را برای شما به صورت نمودار بيان می نمايد.

SYSEDIT
با تايپ اين دستور ويرایشگر فايل های سيستمی اجرا می شود و می توانيد آنها را ويرايش نماييد .متذکر ميشويم در صورت تغييرات اشتباه ممکن است سيستم شما بالا نيايد .

FIREWALL
با تايپ اين دستور می توانيد ديواره آتش ويندوز خود را فعال ويا غير فعال کنيد . فعال بودن ديواره آتش برای امنيت در شبکه ونيز جلوگيری از ورود هکرها به سيتم شما بسيار موثر است.

Drwtsn32
با تايپ اين دستور برنامه دکتر واتسون اجرا می شود اين برنامه در گزارش و همچنين عيب يابی مشکلات نرم افزاری بسيار مفيد می باشد .

NTBACKUP
با تايپ اين دستور برنامه گرفتن نسخه پشتيبان بر روی سيستم شما اجرا شده و می توانيد از سيستم خود نسخه پشتيبان تهيه نماييد .

DISKMGMT
با تايپ اين دستور برنامه مديريت ديسک شما اجرا شده و می توانيد با استفاده از آن ديسک سخت خود را مديريت نماييد ويا هر يک از پارتيشن ها را حذف نماييد .

DEVMGMT
با تايپ اين دستور ميتوانيد سخت افزار های نصب شده بر روی سيستم خود را بازبينی نماييد و يا يک از آنها را حذف و يا نصب نماييد .

EDUCEDIT
با تايپ اين دستور می توانيد يک کاراکتر بسازيد و يا يک کاراکتر را ويرايش نما ييد.

SERVICES

با تايپ اين دستور می توانيد يکی از سرويس های ويندوز را لغو نماييد يا يک سرويس جديد به آن اضافه نماييد .

MSCONFIG
با تايپ اين دستور ميتوانيد نرم افزارهای را که در هنگام بالا آمدن سيستم بر روی قسمت سيستم ترايي ويندوز قرار می گيرند غير فعال کنيد .ضمنا اگر سيستم شما دير
Shut Down می شود به اين قسمت سری بزنيد.

 

 

منبع  : http://www.persian-learn.com 

 

 

خاطرات جانباز گلعلي بابايي

 خاطرات جانباز گلعلي بابايي

در يگان هاي پياده کوچکترين واحد نظامي و رزمي«دسته» است. دسته يک، يکي از دسته هاي گروهان يکم از گردان حمزه از لشگر 27 محمدرسول الله(ص) بود که در عمليات والفجر8 در جاده ام القصر در عمق 17کيلومتري جبهه دشمن و در نزديکي مرزعراق با کويت در شب 24بهمن 1364 با ارتش عراق درگير شد. گردان حمزه آن شب با دو گردان پياده- مکانيزه دشمن جنگيد. اين درگيري در ساعت ده و بيست دقيقه شب شروع شد و دسته يک در آن شب 14نفر شهيد داد. پس از آن شب و درعمليات هاي بعدي نيز 4نفر ديگر از نيروهاي دسته يک شهيد شدند. از آن دسته 29نفري يازده نفر باقيمانده که تا به امروز زنده اند.

نوشته ذيل بخشي از خاطرات بازماندگان اين دسته را بازگو مي کند.

در چادر دسته، سليقه هاي مختلفي در مورد مطالعه کتاب وجود داشت و جاي هر طيفي هم مشخص بود. اصغر اهري که کمک اول من بود (من آرپي جي زن دسته يک بودم) کتب فلسفي و کتاب هاي استاد مطهري را مي خواند. اصغر يک ساک شخصي داشت که پر بود از کتاب هاي فلسفي و مذهبي. چند کتاب توحيدي هم داشت که احاديث جالبي از آنها را برايمان مي خواند و توضيح مي داد. اين ماجراي ته چادر بود. سرچادر، جاي مسئول دسته بود.آن جا بيشتر قرآن تلاوت مي شد. محسن گلستاني قرآن را به چند سبک مي خواند. برادرش حسين هم مثل او احوالي عرفاني داشت. ميانه ي چادر اما جايگاه دانش آموزان دسته بود که سرگرم درس و مشق شان بودند. گاهي البته به آن سوي چادر يعني محل قاريان قرآن و گاهي به اين سوي چادر يعني مقر فلسفه خوانان نظر داشتند؛ از بس کنجکاو و راهجو بودند.

شب هاي اردوگاه، پر رمز و راز بود. معمولاً هفته اي سه شب به راه پيمايي و رزم شبانه مي رفتيم و بقيه ي شب ها استراحت.

شب هاي استراحت را هر کسي به طريقي مي گذراند. در اطراف چادر دسته، گودال هايي شبيه گور بود. من خبر داشتم که از نيمه شب تا سحر بعضي از بچه ها در آن قبرها مي نشستند و با خدا راز و نياز مي کردند. نيمه شبي من هم خواستم اين لذت را بچشم. قسمت هايي از مناجات حضرت امير و دعاي ابوحمزه را از بس که در جمع تکرار شده بود، در خاطر داشتم و با خود زمزمه کردم. از ديوار قبر سنگ هاي ريز و درشت بيرون زده بود و بالاي سرم آسمان پرستاره معلوم بود. لحظه اي چشم بستم. ياد شديد خداي بزرگ در آن تاريکي و سرما و تنهايي، درون گروي خاکي و نمور، چه گرمابخش و اميدزا بود. آن شب آن قدر مزه داد که بارها تکرارش کردم.

محسن گودرزي، رسته: آرپي جي زن

سرانجام پيام آمد که آخرين تلفن مان را بزنيم و آخرين نامه مان را بنويسيم. اگر اين اردوگاه را ترک کنيم، ديگر امکان فرستادن نامه و تماس تلفني نيست. محمد عليان نژادي دو روز تمام سرگرم وصيت نامه اش بود. درآخرين سه شنبه، دعاي توسلي در دسته خوانده شد که با دعاهاي قبلي تفاوت داشت. برادرم محسن که فرمانده دسته بود بند اول را خواند و بعد هر بند را يک نفر خواند. آن شب 14 مداح داشتيم و سوز و اخلاصي که همه جا موج مي زد. شب عمليات دسته ي ما 14شهيد داد. همان 14مداح! همان روز بود که محسن از من خواست اگر شهيد شد، به خواستگاري دختر مورد علاقه ي او بروم. هنوز دل از او نکنده بود. درباره ي آن دختر فکر کردم.

نجيب و مؤمن و پاک بود. با شگفتي از پيشنهادش، پذيرفتم تا خيالش راحت شود.

حسين گلستاني، رسته ي آرپي جي زن

من و محمد عليان نزاد دو تخريبچي دسته ي يک از گروهاي يک گردان حمزه بوديم. سابقه ي جبهه اش مثل من بود. از ابتداي همين سال پايش به جبهه باز شده بود. هنوز تجربه اي از شب عمليات نداشت. من 16ساله بودم و او 17ساله. حسابي با هم صميمي شده بوديم. محمد کمي لکنت زبان داشت و بعضي از حروف را نوک زباني مي گفت. حسن را حثن مي گفت و ريسمان را ريثمان. بچه ها به همين خاطر گاهي سر به سرش مي گذاشتند و البته او هم با حاضر جوابي و ادب جوابشان را مي داد. من آن سال در جبهه، سال او دبيرستان را مي خواندم. سيدحسن رضي هم از بچه هاي دسته يک بود. مؤدب و خوش اخلاق و آرام. او سوم تجربي مي خواند. سيدحسن گاهي با عبا در حسينيه شهيدهمت نماز مي خواند. پدر و پدربزرگ او از سادات و روحانيون شناخته شده ي گلپايگان بودند.

يک روز من و سيدحسن و محمد با هم به کنار کرخه رفته بوديم. آنجا ورق هايي را پاره کرد و در آب انداخت. معلوم بود که نامه است.

پرسيدم: «چي رو پاره کردي سيد؟»

- نامه است. نامه هايي از خانه مي آيد.

- چرا يادگاري نگه نمي داري؟

- خيلي دوست دارم بخوانمشان اما نمي خواهم دلبسته ي خانه و آنها باشم. مادرم سواد ندارد.

وقتي مي خواهد نامه بنويسد، از دختر همسايه کمک مي گيرد. دختر همسايه بعد از نوشتن حرف هاي مادرم، چند کلمه هم خودش مي نويسد.

- انشاءالله خيره. مبارک است انشاءالله...

سيدحسن کمي سرخ و سفيد شد و گفت: «دختره از من بزرگتر است».

- اگر تفاهم باشد، مهم نيست... .

سيد داشت از سوتي هاي من جوش مي آورد که عليان نژاد با شيرين زباني پا در مياني کرد و گفت: «حثن مشکلي نيست... من مي خواهم با پيرزن جادوگر ده عليان زندگي مشترکمان رو شروع کنم... مبارک اثت انشاءالله».

... جنگ تن به تن شده بود. سيل تير از چپ و راست روي جاده جاري بود. کسي جرأت تکان خوردن نداشت. تيرهاي دوشکا که از بالاي سرمان رد مي شد اين تو هم پيش مي آمد که هر کدام نيم متر درازا دارد. در همين گير و دار، در يک سنگر چند عراقي ديدم. به سرعت يک طرح ريختيم. 4نفر بوديم. من و سيدحسن و شيرازي و يک نفر ديگر که اسمش را نمي دانم. قرار شد يک نفر سينه خيز به طرف سنگر برود و نارنجک بيندازد، بعد از انفجار هم بقيه آن جا را به رگبار ببندند. من داوطلب حرکت اول شدم. از شانه جاده بالا رفتم. نارنجک را با دقت پرتاب کردم. افتاد و همان جا که بايد بيفتد و منفجر شد. گروهمان خوشحال بود که تکليف آن سنگر عراقي را با موفقيت معلوم کرده. هنوز لبخند روي لبمان بود که ناگاه کتفم سوخت. چيزي مثل مشت، محکم کوبيده شد به کتفم و درد گرفت: «سوختم... امدادگر...» خون از کتفم سرازير شده بود. مي خواستم دوباره به حساب عراقي ها برسم که يک ترکش هم محکم به شکمم خورد. نگاهم به شيرازي افتاد. يک ترکش هم به سينه ي او خورده بود. دست راستش را گذاشته بود روي قلبش. نگاهمان که به هم افتاد، دست ديگرش را به علامت خداحافظي برايم تکان داد و روي زمين آمد و شهيد شد. حواسم جمع خودم شد. افتادم روي زمين ناگهان چيزي به سرم پي در پي کوبيده شد؛ سيدحسن بود. فقط فهميدم زخمي شده. گفتم: «حسن جان، نزن... حسن، نزن، سرم درد گرفت. آخه چرا مي زني؟ برو اون طرف... نزن تو سر من...»بي اراده و اختيار حرف مي زدم. فکر مي کردم مي شنود. آن قدر به سر و صورت و شانه و کتفم ضربه زد تا اينکه ضربه هايش کند و کندتر شد. و ديگر ضربه نزد. تمام کرده بود. ترکش از پهلو به قفسه ي سينه اش خورده و سينه اش دچار زخم مکنده شده بود. نفر چهارم هم آن سوتر به شهادت رسيده بود.

حسن اعلايي نيا، رسته ي تخريبچي

دو کوهه که بوديم، شبي در پشت بام ساختمان گردان حمزه، عليان نژاد به من گفت: «برادر گلستاني، مي خواهم از اين گردان بروم».

گفتم:«چرا محمد؟ کجا مي خواهي بروي؟ مگر اتفاقي افتاده؟

- نمي توانم ديگر اينجا بمانم. علاقه اي به بچه هاي دسته خيلي زياد شده. نمي توانم شهادت و حتي زخمي شدن آنها را ببينم و سرپا بمانم. اگر پورکريم شهيد شود، چه کنم؟ اگر مدني شهيد شود، چه کنم؟ اگر... . گفتم: «انشاءالله همگي تان سالم مي مانيد. اگر شد، إنشاالله همه با هم شهيد مي شوم».

همه با هم شهيد شدند. شب 24بهمن 1364، محمد عليان نژاد، سيدحسن رضي، محسن گلستاني، سعيد پورکريم، اکبر مدني، مسعود اهري، محمد شيرازي و همه ي آن 14نفر که 14بند دعاي توسل را آن شب خواندند... .