تصوف ... >>>سر زیر برف کردن همچون کبک
تصوف از همان زمان شروعش یعنی از زمان حسن بصری که استارتش زده شد ( زمان حضرت امیر علیه السلام) تا زمان ابو هاشم کوفی که
اولین فردیست که صوفی نامیده شده و جناب کیوان قزوینی که حدود 15 سال
سابقه تصوف دارد و بعد از آن که قطب شد توبه کرد و کتابی نوشت به نام راز
گشا در آن کتاب می گوید اولین کسی که ننگ اسم صوفی را پذیرفت ابو هاشم کوفی
است. که مشهور شد به ابو هاشم صوفی. از او تا سید حیدر آملی همه
صوفیه سنی مذهبند و مخالف اهل بیت پیامبر. سید حیدر آملی اولین کسی است که
ادعا کرد هم صوفیست و هم شیعه، بعدا کسانی هم پیدا شدند که تصوف شیعی را
ادامه دهند، در واقع همان تصوف سنی را رنگ شیعیش زدند ولی در عقاید مثل
آنان هستند. بزرگترین عیب صوفیان این است که می خواهند به خدا برسند ولی
بدون پیامبر و اهل بیت ایشان؛ این بزرگترین عیب آنهاست.
اگر دوست عزیزمان هم می گویند که کلهم اشتباه است منظورشان اینه؛ چون خودشون به این نتیجه رسیدند.
و اما شاهد بازی مطلب زیادی دارد بنده تو این مورد مفصلا تحقیق کرده ام و
مقاله نوشته ام و جناب آقای دکتر «ش» استاد دانشگاه تهران هم زمانی یه
کتابی دراین مورد نوشت البته موضوع تحقیق بنده با موضوع ایشان کمی فرق داره
ولی چون جنبه بد آموزی و انحراف دارد نیروی انتظامی کتاب ایشان را جمع کرد
و مقاله بنده هم به چاپ نرسید. اگر لازم شد قسمتهایی را بعدا عرض می کنم.
فقط یک جمله عرض می کنم؛ شاهدبازی عین فساد است خود متصوفه هم به این
قائلند. و بزرگانشان شاگردانشان را از ارتکاب این عمل نهی می کردند ولی
آنان که این کار را انجام می دادند برای آن توجیه عرفانی درست می
کردند.(البته عرفان به تعریف خودشان نه عرفان شیعی و اهل بیتی).در زمان
فعلی ما این موضوع حداقل به صورت علنی وجود ندارد. موضوع آن منتفی شده است
ولی صوفیه انحرافات عقیدتی و اخلاقی خاص خودشون دارند که می شود روی آنها
بحث کرد البته اگر مفید ثمره ای باشد. خداوند همه ما را جزء پیروان راستین
اهل بیت پیامبر قرار دهد.و از فتن و بلای آخر الزمان حفظ نماید.
در عصر رسول اكرم (ص) نه تنها نام و نشاني از صوفي و افكار و مرام ومسلك صوفي گري وجود نداشته بلكه آن حضرت با شعار ((لا رُهبانية في الاسلام))1 بر رياضت كشي و انزواگري، خط بطلان كشيده و اسلام را را دين جهاد و تلاش و مسئوليت مهرفي نموده است. پس از رحلت آن بزرگوار به دليل محروم شدن مردم از نور ولايت و انحراف مسير خلافت، رفته رفته افكار و انديشه هاي نادرست و غير اسلامي ميان مسلمانان راه يافت كه اين خود سبب پديد آمدن عده اي زاهد نما شد كه در زهد و ترك دنيا و گريز از اجتماع به افراط و زياده روي كشيده شدند و در اوائل قرن دوم هجري ابراز وجود نموده و به تدريج آداب و رسومي براي خود ايجاد و نام صوفي بر خويش نهادند و به عبارتي روشن تر، راه خود را به گونه اي از ساير مسلمانان جدا كردند.
زهد و بي رغبتي به دنيا كه درآيات و روايات بر آن تاكيد فراوان شده در اثر بي توجهي و عدم شناخت صحيح آن، مي توانست به افراط و زياده روي انجاميده و به صورت رياضت هاي نامطلوبي جلوه گر شود چنانكه نمونه هايي از ان را در زمان حيات نبي اكرم (ص) و امير مومنان(ع) در سرگذشت معروف عثمان بن مظعون و عاصم بن زياد سراغ داريم كه افراد ياد شده به شدت مورد نكوهش و اعتراض اين بزرگوارن قرار گرفته و خرقه رياضت افكندند.
با نگاهي گذرا به حالات صوفيان اوليّه نظير: حسن بصري، فُضيل بن عياض، محمد بن واسع، مالك بن دينار، حتي سُفيان ثوري كه رسماً صوفي شناخته شده و صوفيان سندِ خرقه به آنان مي رسانند در كتبي چون ((حلية الاولياء و طبقات شعراني و...)) مي بينيم صوفيان اوليّه سخن از بهشت و جهنم بر زبان مر راندند و از فكر و انديشه به صوفي عايي چون بايزيد و حلاّج و شِبلي و مولوي و ... شباهتي نداشته اند با اين كه بنا به روايت منقول از امام صادق (ع) ابوهاشم كوفي نخستين كسي است كه نام صوفي بر خود نهاد ولي صوفي گري به معناي رايج آن با طرح موضوعاتي چون((حلول و اتّحاد و جذبه و سقوط تكليف و دم زدن از عشق...)) از دوران ذوالنون مصري و سپس بايزيد بسطامي آغاز شد. رموز و اسرار طريقت تصوّف در كتب و نوشتارهاي فراواني تبيين شده كه مي توان از الهي نامه و ديگر سروده هاي عطّار نيشابوري، آثار ثنايي، نوشته هاي عين القضاة همداني، احمد و محمد غزالي به ويژه كتاب ((احياء العلوم)) آثار نجم الدين كبري، كتب خواجه عبدالله انصاري، تاليفات سهرورد، روزبهان شيرازي، قُشيري و ده ها مرشد و پير و صوفي ديگر، افزون بر نوشته هاي محي الدين عربي كه خود را خاتم الاولياء دانسته، يه عنوان فرهنگ مكتب صوفيان نام برد.
پا ورقی : 1) . گوشه نشيني و انزوا در اسلام جايي ندارد.
در این جا صوفیان فرمایش می دهند احادیثی که از ائمه دال بر رد صوفیه وارد شده است همگی دلالت بر صوفیان اهل سنت دارد نه صوفیان شیعه که هم اکنون به این مطلب می پردازیم.
1- اگر قبول کنیم که تمام این احادیث که به سند معتبر از ائمه طاهرین (سلام الله علیهم) رسیده، در مذمت صوفیان اهل سنت است آن گاه سلسله طریقتی خود را چه می کنند؟ در قرن دوم ه.ق. که جامعه اسلامی از داشتن حکومتی آگاه محروم بود جریانی موسوم به تصوف در میان مسلمانان نمایان شد، در این زمان روشنگری های اهل بیت پیامبر (سلام الله علیهم) به این گرایش مجال نزدیک شدن به تعالیم تشیع را نداد، از این رو اقطاب و شیوخ سلسله های تصوف تا قبل از تشکیل دولت صفویّه در ایران یعنی قرن دهم (907) ه.ق. همگی به اتفاق به مذاهب اهل سنت گرایش داشته اند. اکثر مشایخ صوفیه از حسن بصری، ابو هاشم کوفی، سفیان ثوری، معروف کرخی، چنان که ذکر رفت تا بقیه مشایخ عظیمشان نظیر ملا جامی، ابو سعید ابالخیر، ابراهیم ادهم، بایزید بسطامی، داوود طایی، سری سقطی، جنید بغدادی، ابو علی رودباری، احمد غزالی، شاه نعمت الله ولی و بسیاری دیگر از مشایخشان همه و همه سنی مذهب بوده اند؛ عبد الرحمن جامی در نفحات الانس که از متون مهم و قدیمی تصوف است می گوید: « جنید بغدادی مذهب سفیان ثوری را داشت و شاگرد وی بود.»[2] جامی در ادامه می گوید: « داوود طایی شاگرد ابوحنیفه بوده، ابو یزید بسطامی حنفی و ذوالنون مصری مالکی بوده اند و بشر حافی احمد بن حنبل را بسیار بزرگ می داشت.»[3] و آن چه در مورد ارتباط صوفیان قرن دوم تا پایان قرن ششم با امامان معصوم (سلام الله علیهم) آمده، قابل اثبات نیست و عمدتاً در متون متأخّر شیعی ثبت شده است و مهم ترین آن ها حکایت دربانی معروف کرخی از امام رضا (سلام الله علیه) است، که توسط صوفیان سنی قرن پنجم در تاریخ ثبت و درج گردیده است. و طبق فرمایش خودشان که این احادیث در مورد صوفیان سنی است؛ همه مشایخ و اقطابشان باطل و مورد مذمت اهل بیت (سلام الله علیهم) هستند و جایگاه آن ها جهنم سوزان است و "هم فیها خالدون".
2- این که در تصوف، صوفیان سنّی مذهب را مصداق احادیث ذم قرار می دهند جای بسی شگفتی است؛ زیرا این صوفیان قایل به انفکاک شریعت از طریقتند.[4] در تصوف گنابادی، شریعت و مذهب خارج از حقیقت تصوف است؛ از این رو آنان خود را ملتزم به شریعت و نه معتقد به آن می دانند. پس چگونه آنان روایت وارده در مذمت تصوف را بر صوفیان سنّی مذهب حمل می نمایند؟! این در حالی است که اختلاف صوفیان سنی و شیعه در شریعت است نه در طریقت. که در طریقتشان همه یکسان اند.3- ملا علی گنابادی شعار صوفیان را این چنین بیان می کند: « اَلصُّوفی مَن لا مَذهَبَ لَهُ.»[1] یعنی صوفی کسی است که لا مذهب است و صوفی ابن الوقت است.[2] و خود را اسیر و گرفتار مذهب نمی نماید و اگر به مذهبی می گراید از روی ضرورت است.
اگر التزام به مذهب در تصوف از روی ناچاری است، پس چگونه ممکن است حقیقت تصوف به خاطر مذهبی که التزام به آن از روی اضطرار است مورد مذمت واقع شود؟!
صوفیان به خاطر شرایط روزگار است که ملتزم به یکی از مذاهب پنج گانه می شوند در نتیجه سنّیان صوفی مذهب را مصداق روایات ذم قرار دادن جای بسی شگفتی است!
صوفیان از یک سو سخن از تفکیک کامل شریعت از طریقت به میان می آورند و تصوف را طریقت و مذهب را شریعت می نامند و از سوی دیگر روایات ذم تصوف را حمل بر صوفیان حنفی، شافعی، مالکی و یا حنبلی مذهب می نمایند. اساساً مذاهب پنج گانه در دیدگاه صوفیان گنابادی جدای از حقیقت تصوف است و دخلی در حقیقت آن ندارد. پس چگونه ممکن است اصل تصوف به خاطر امری بیرونی و خارجی مورد نکوهش قرار گیرد؟!
4- این در حالی است که در خود آثار گنابادی نیز تناقض وجود دارد. ملا علی گنابادی صوفیان را لامذهب معرفی می کند و می گوید صوفی مذهب خاصی ندارد؛[3] اما حسین تابنده رویّه ی عملی سلسله نعمت اللهی را تشیّع و پیروی از ائمه اثنی عشری و عمل طبق دستورات مذهب حق جعفری را افتخار می داند.[4] و این نکته ای است که سخنان اقطاب یک فرقه هم با یکدیگر متناقض است.
پس می بینیم از خاندان وحی حتی یک حدیث هم در تأیید فرقه صوفیه چه سنی و چه شیعه به ما نرسیده است، بلکه آن چه فرموده اند، همه در نکوهش و ذمّ صوفیه است و اگر حدیثی در کتب خود صوفیه باشد، اعتبار ندارد زیرا بنای ایشان برای ترویج مرام خود بر جعل و تحریف است.
چند فرق بین شیعه وصوفی:
یکی از کتابهای زیبا در رد تصوف کتاب سیوف البارقه مرحوم ذبیح الله محلاتی است.چون خیلی مطالب ایشان تند بود کمی دخل وتصرف شد
در ص۲۴۷ چند فرق زیبا بین شیعه وصوفی آورده که نوشتن آن خالی از لطف نیست
۱-شیعه مسجد می سازد وصوفی خانقاه
۲-شیعه در مسجد دعای کمیل وندبه میخواند وصوفی در خانقاه شعر وآواز
۳-شیعه میگوید:الهی انا عبدک الذلیل وصوفی می گوید:انالحق
۴-شیعه میگوید:لا اله الا الله حقا حقا وصوفی میگوید:لا اله الا انا فاعبدون
۵شیعه می گوید:سبحان ربی الاعلی وبحمده.صوفی می گوید:سبحانی ما اعظم شانی
۶-شیعه شاربرا کوتاه میکند وصوفی بلند میگذارد
۷-شیعه غنا را حرام میداند وصوفی آنرا باعث نزول رحمت میداند
۸-شیعه دوازده امام مشخص دارد ولی صوفی امامت نوعیه دارد
۹-شیعه تولی وتبری دینی دارد ولی صوفی صلح کل است
۱۰-شیعه تفسیر قران میکند وصوفی تفسیر دیوان
۱۱-شیعه با علما نشستن را نیک میشمارد وصوفی از آن احتراز دارد
۱۲-شیعه اگر کرامتی از اوبروز کرد مخفی میدارد وصوفی کرامت جعل میکند وفریاد میزند
۱۳-شیعه تابع اذکار وادعیه اهل بیت است وصوفی تابع اذکار شیخ ومرشد
۱۴-شیعه قطبی غیر از امام خود نمیشناسد وصوفی مرشد خود را قطب میداند
خبری از اخبار دوران نا آرامی ها که به نقل از همین آقایون به اصطلاح عارف و به واقع جاهل و کوته نظر منتشر شده بود رو واسه ماندن در اذهان اینجا تکرار میکنیم:
اخيراً اعضاي فرقه دراويش از ابتداي سال جاري اقدام به
فراخواني گسترده اعضاي خود نموده اند بطوريکه در جلسات برگزار شده آنان
تعداد افراد شرکت کننده نسبت به گذشته بيشتر شده است .
پس از برگزاري
جلسه نور علي تابنده از سران دراويش گنابادي با برخي از اعضاي نهضت آزادي
و ملي مذهبي ها و درخواست آنان مبني بر کمک به جنبش سبز براي برگزاري
تظاهراتي در روز 22 خرداد، جذب نيرو و فراخواني اعضاي از اولويت هاي فعاليت
کاري دراويش در چند وقت اخير مي باشد.
......
چه بگوییم الا:
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
...لا اله الا الله
و لا نعبد الا ایاه
مخلصین له الدین
و لو کره المشرکون
الله اکبر
